درس دهم

خود آزمایی درس دهم :
1 – در جمله های زیر از مصدرهای داخل پرانتز فعل مناسب بنویسید.

مادر کودکش را (خوابیدن) -> خواباند.
سخنان بزرگمهر را به اطلاع مردم ایران (رسیدن) -> (رساند یا رسانید)
خود جگر دیو سپید مرا در چشم کاووس (چکیدن) -> (چکاند، چکانید)
رستم بار دیگر رخش را تا محل حادثه (دویدن) -> (دواند یا دوانید) و به سرعت خود را به آن جا (رسیدن) -> (رساند یا رسانید)  

 2 – نوع فعل را از نظر گذر و ناگذر مشخص کنید.

در نویسندگی مهارت در پروراندن مطلب بسیار مهم است. -> گذرا به مسند
نوشته خوب آن است که نویسنده مقصود خود را خوب بپروراند. -> جمله ی اول گذرا به مسند . جمله دوم گذرا به مفعول
نویسنده خوب واقعیات را دقیق می بیند -> گذرا به مفعول  

 3 – هر یک از فعل های زیر را طبق نمونه به سه صورت مضارع التزامی ، ماضی التزامی و ماضی ساده بنویسید.

فعل

مضارع التزامی

ماضی التزامی

ماضی ساده

آورده است

بیاورد

آورده باشد

آورد

می  دود

بدود

دویده باشد

دوید

پذیرفته بود

بپذیرد

 پذیرفته باشد

پذیرفت

آمده بودند

بیایند

آمده باشند

آمدند

فکند

بیفکند

افکنده باشد

افکند

برده اند

ببرند

برده باشند

بردند

سازند

بسازند

ساخته باشند

ساختند


درس نهم


خود آزمایی درس نهم :
1 – با مقایسه دو نوشته زیر، تفاوت آنها را بنویسید.

1 – زبان و سینه اندیشیدن است. مردمی که زبانی پرمایه و توانا ندارد. از فکر بارور و زنده و آفریننده بی بهره اند، بنابراین هر قدر در تقویت این بنیاد مهم زندگی غفلت شود، در پرورش فکر مردم سهل انگاری شده است. کسانی که حد و رسم معانی کلمات و مرز آن ها برای خودشان روشن نیست چگونه می توانند درست بیندیشند و چه چیز را می توانند مطرح کنند؟ حاصل پریشانی فکری، بی گمان، پریشان گویی است.(مجله یغما، سال 35 ، شماره 2 غلامحسین یوسفی)
2 – غروب، غم رنگ و خونین و خورشید در زیر پلک غبار، اشک خونین می بارد، همهمه و قهقهه ها می زند، زمین می لرزد، طوفان در دشت نمی وزد و موج خون بر کناره و کرانه های گودال تا قله ی بلند تاریخ بالا می زند . زمین می لرزد، التهابی مبهم گسترده ی دشت را پوشانده است .
آب ایستاده است و خاک موج برداشته.(سوگ سرخ، محمدرضا سنگری)

زبان نوشته ی اول علمی است و هر لفظی به معنای روشن حقیقی خود بکار رفته است. این نوشته صریح، دقیق ، گویا و بی ابهام است و برای انتقال مفاهیم علمی بکار رفته است.
زبان نوشته ی دوم ادبی است . چون نویسنده با استفاده از آرایه های ادبی به توصیف پرداخته است. پیام نوشته نیز بطور غیرمستقیم و غیر صریح بیان شده است و آفرینش ادبی در نظر بوده است.  

 2 – نوع فعل های دو متن تمرینی قبلی را تعیین کنید.

است :‌مضارع / ندارد . مضارع (در مفهوم اخباری) اند : (در بی بهره اند) مضارع / شود:مضارع التزامی / شده است:ماضی نقلی/ نیست : مضارع / می توانند : مضارع اخباری /بیندیشند : مضارع التزامی / می کنند : مضارع التزامی / می بارد : مضارع اخباری /(فروکش) کرده است :‌ماضی نقلی / نمی وزد : مضارع اخباری / می زند و می لرزد:مضارع اخباری/ پوشانده است،ایستاده است و برداشته است : ماضی نقلی  

 3 – در نوشته های زیر غلط های املایی را بیابید و آن ها را اصلاح کنید.

او به پست کتاب دار و دبیرستان منسوب شده است. منسوب -> منصوب
سهراب سپهری از شاعران مأثر است. مأثر -> معاصر
حقیقت علم ، کمک به هم نوع جنس و کسب رضایت باریتعالی. خیش -> خویش.باری تعالا ->باری تعالی.
سنگ های خورد را از زمین زراعی جم کرد.خورد -> خرد. جم -> جمع  

درس هشتم


خود آزمایی درس هشتم :
1 – ساخت اول شخص مفرد را در هشت زمان از مصدرهای زیر را بنویسید.

 

مصدر

زمان ها شخص خواسته شده

ماضی  ساده

ماضی استمراری

ماضی بعید

پذیرفتن

اول شخص مفرد

دوشخص مفرد

سوم شخص مفرد

پذیرفتم

پذیرفتی

می پذیرفتند

می پذیرفتم

می پذیرفتی

می پذیرفتند

پذیرفته بودم

پذیرفته بودی

پذیرفته بودند

 

ماضی التزامی

مضارع اخباری

ماضی نقلی

مضارع التزامی

آینده

پذیرفته باشم

پذیرفته باشی

پذیرفته باشند

می پذیرم

می پذیری

می پذیرند

پذیرفته ام

پذیرفته ای

پذیرفته اند

بپذیرم

بپذیری

بپذیرند

خواهم پذیرفت

خواهی پذیرفت

خواهند پذیرفت

2 – از فعل های نشسته است، می نگریست، نمی پذیرد، می رود، طبق نمونه، مصدر، بن ماضی، بن مضارع و صفت مفعولی بسازید.

فعل

مصدر

بن ماضی = مصدر (مرخم)

بن مضارع

صفت مفعولی

آورده است

آوردن

آورد

آور

آورده

ننشته است

نشستن

نشست

نشین

نشسته

می نگریست

نگریستن

نگریست

نگر

نگریسته

نمی پذیرد

پذیرفتن

پذیرفت

پذیر

پذیرفته

می رود

دویدن

دوید

دو

دویده

 3– فعل های زیر را با حفظ شخص به زمانهای گذشته ساده، نقلی ، بعید برگردانید و مشخص کنید و کدام فعل ها، پس از تغییر، شناسه ی دَ به Ø بدل شده است.
می نویسد : ماضی ساده نوشت
Ø نقلی نوشته است Ø بعید نوشته بود Ø
می رود :-> رفت
Ø -> رفته است Ø ->رفته بود Ø
بروند : -> رفتند -> رفته اند-> رفته بودند
خواهیم آمد : -> آمدیم -> آمده ایم -> آمده بودیم
می آیند : -> آمدند -> آمده اند -> آمده بودند
خواهند شنید : -> شنیدند -> شنیده اند -> شنیده بودند
4 – املای صحیح کلمات زیر را بنویسید.
تهییه ی لباس ، تعیین قیمت، تحقیق و بررسی ، عماق دریا، تقدم دریا، نامه ی مزبور،

راجب درس، تشکر و سپاسگزاری، مرحله اول، ملکوک گذشته .

« تهیه لباس ، تعیین قیمت، تحقیق و بررسی، اعمال دریا، تلاطم دریا، نامه ی مزبور،

راجع به درس، تشکر و سپاسگزاری ، وهله اول ، ملوک گذشته »  

درس ششم


خود آزمایی درس ششم :
1 – شکل های مختلف یک زبان را نام ببرید.

گونه، لهجه، گویش  

 2 – تفاوت معنایی کلمه ی «زبان» را در نمونه های زیر بیان کنید.

خوراک زبان، «زبان» عضوی از بدن گاو گوسفند است. زبان رنگ ها، «زبان» بیانگر حالت های روحی و روانی است.
زبان فارسی «زبان» وسیله ای برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام است. زبان پرندگان «زبان» به معنی صوت ها و صداهاست.  

3 – دو ساختی بودن زبان چه فایده هایی دارد؟

ویژگی دو ساختی بودن موجب می شود که زبان های انسانی به چنان امکانات پیچیده و گسترده ای دست یابند که نظیر آنها در زبان های دیگر هرگز یافت نمی شود.  

 4 – برای هر یک از ویژگی های زایایی و نا به جایی زبان دو مثال بزنید:

ویژگی زایایی :
1 – گل ها با نوازش نسیم در رقص شدند.
2 – سحرگاهان کودکی سرخ رو در افق شرق متولد شد.
ویژگی نابه جایی :
1 – دیو سپید در برابر رستم قد علم کرد.
2 – ننه سرما بساط خود را در شهر پهن کرد  

درس پنجم



خود آزمایی درس پنجم
1 – با مراجعه به جدول نشانه گذاری در هر یک از عبارات زیر نشانه ی مناسب را بکار ببرید.

هنگامی که بخواهند از مزایای صرفه جویی و پس انداز سخن بگویند، معمولاً ضرب المثل «اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی» را بکار می برند.
گاندی در حالی به وطن بازگشت ( 1917) که شهرت خاص و عام یافته بود.
برای درست نوشتن باید واژگان مناسب اسم، فعل ، قید و صفت را خوب بشناسیم.
عوامل مهم تربیت عبارتند از : خانواده ، مدرسه، معلم ، اجتماع ، کتاب و .....
دکتر محمد معین به سه زبان زنده ی دنیا آشنایی داشت : عربی، فرانسه و انگلیس به چهار زبان باستانی نیز مسلط بود : پهلوی، فارسی باستان، اوستا و سنسکریت، در دستور زبان و نیز لغت فارسی نظیر نداشت.
از این جا در می یابیم که او چه پایگاه بلند علمی و ادبی داشته است.
چند دکان کوچک نانوایی، قصابی، عطاری دو قهوه خانه و یک سلطانی .... مجموعه شهر را تشکیل می داد.  

درس چهارم



خودآزمایی درس چهارم :
1 – نام هر یک از اجزای جمله های زیر را بنویسید.

قدر وقت را بدانیم . مفعول + فعل
تجربه های بسیاری از سفر برگرفتیم. / مفعول + متمم + فعل
متصدی موزه جوانی بود سی ساله. / نهاد + مسند + فعل
زندگی چیست؟ / نهاد + مسند + فعل
کودکان داوطلب فروش «نشریه شمال» می شدند./ نهاد + مسند + فعل
مرغان دریایی پریده بودند . / نهاد + فعل  

 2 – با هریک از فعل های زیر دو جمله بنویسید و اجزای آن را مشخص کنید.

می نشیند.
کبوتر می نشیند ./ نهاد + فعل
شکست : 1- شیشه شکست :/ نهاد + فعل
غمت در دل می نشیند . / نهاد + متمم + فعل
باد شیشه را شکست . / نهاد + مفعول + فعل
می بینند .
1 – بچه ها برنامه ها را می بینند./ نهاد+ مفعول + فعل
2 – می دوخت : خیاط لباس را می دوخت : / نهاد + مفعول + فعل
چرخ می دوخت . / نهاد + فعل
چشم می بیند. / نهاد+ فعل  

 

درس سوم


خودآزمایی درس سوم :
با رسم جدول بخش های اصلی جملات زبر را مشخص کنید.
الف – هیزم شکن به جنگل می رود.
ب – زبان یکی از جنبه های رازآمیز وجود انسان است.

جمله

نهاد

گزاره

هیزم شکن

به جنگل می رود

زبان

یکی از جنبه های رازآمیز وجود انسان است

 متن زیر را اصلاح کنید.
خانم سعیدی لیسانسیه ی زبان وادبیات فارسی است وی درباره این دیوان پروین اعتصامی شاعره ی مشهور ایران چنین گفت : ما مدینه ی فاضله ای از ارزش های اخلاقی را در دیوان پروین می بینیم.

خانم سعیدی لیسانس زبان و ادبیات فارسی است . وی درباره دیوان پروین اعتصامی شاعر مشهور ایران چنین سخن گفت : «ما مدینه ی فاضله ای از ارزش های اخلاقی را در دیوان پروین می بینیم.»  

درس دوم


خود آزمایی درس دوم :
1 – در نوشته های زیر جمله ها را مشخص کنید و نهاد و گزاره هر جلمه را تعیین کنید.

(علمای بزرگ دائم (نهاد)) در (لشگرگاه، رفت و آمد داشتند(گزاره))، و (غزالی(نهاد)) از (برخورد با آن بهره ها می یافت(گزاره)).
([غزالی](نهاد)) (با بعضی از آن ها مناظره می نمود(گزاره))
([غزالی](نهاد)) شاید (از بسیاری از آن ها استفاده(گزاره)) می کرد.  

 2 – برای گزاره ها، نهاد و برای نهادها گزاره های مناسب بیابید.

سعدی و مولوی دو تن از شاعران بزرگ ایران زمینند.
شاهنامه ، اثر بسیار ماندگار حکیم ابوالقاسم فردوسی است.
شناسه، نهاد اجباری جمله است.
برادر بزرگم امسال به دانشگاه راه یافت.
دانشگاه پایگاه علم درونش است.  

 3 – در هر یک از تمرین های زیر، واژه هایی داده شده است. این واژه ها را بطور مناسب دو جمله نمونه، جانشین سازی کنید. هر جا لازم است تغییرات دیگری نیز بدهید، در هر تغییر، نهاد و شناسه را مشخص کنید. جمله های جدید را مطابق نمونه بنویسید

پیرمرد کودکان را به خانه رساند.

جمله

نهاد

گزاره

پیرمرد

پیرمرد

پیرمرد

پیرمرد

پیرمرد

پیرمرد

کودکان را به خانه رساند (Øشناسه)

(Øنشانه  به معنی نبود شناسه است)

کودک را به خانه رساند (Øشناسه)

را به خانه رساند (Øشناسه)

او را به خانه می رساند (Øشناسه)

او را به خانه رسانده بود(Øشناسه)

 

2 – انسان آگاه وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد.

جمله

نهاد

گزاره

انسان آگاه

اعضای جامعه

دانش آموز

ما

همه اعضای خانواده

شما

من

وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد(د : شناسه)

وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند(ند : شناسه)

وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد (د : شناسه)

وظیفه مان را به خوبی انجام می دهیم (یم : شناسه)

وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند (ید : شناسه)

وظیفه تان را به خوبی انجام می دهید ( ید :‌شناسه)

وظیفه ام را به خوبی انجام می دهم (م :‌شناسه)

درس اول


                                                  

خودآزمایی درس اول :
1 – چرا استفاده از زبان آسان است؟ با یک مثال توضیح دهید؟

استفاده از زبان به این دلایل آسان است.
1. ما این کار را از سال اول زندگی و به تدریج شروع می کنیم.
2. طرز استفاده از آن را بطور طبیعی فرا می گیریم، بی آن که به درس و مدرسه نیاز داشته باشیم. به عنوان مثال : کودک بعد از ماه های نوزادی با پدر و مادر نزدیکان خود ارتباط برقرار می کند و حتی با ادای واژه هایی «ماما، بابا ...» از زبان استفاده می کند.  

2 – سه کلمه بگویید که وجود خارجی ندارد اما چون در زبان ما بکار رفته اند برای آنها بیرون از ذهن خود قائل به وجود خارجی شده ایم.

به جز کلمات سیمرغ، دیو که درس آمده می توان کلمه های ققنوس ، هیولا، غول و اژدها را نام برد.  

 3 - آیا شناخت زبان با توانایی استفاده از آن یکی است؟

خیر، چون ما از زبان به آسانی استفاده می کنیم ولی برای پاسخ به سؤال چرا ، حرف زدن را خود یاد می گیریم اما نوشتن را در مدسه و پاسخ به سؤالاتی نظیر این، همه در گرو شناخت زبان است.  

بابای معلم

صدای ناز می آید،

صدای کودک پرواز می آید،

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

…معلم در کلاس در س حاضر شد ،

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا ،

همه برپا ،

چه برپایی شد آن برپا،

معلم نشئتی دارد ،

معلم علم را در قلب می کارد،

معلم گفته ها دارد،

یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها برجا .

 

معلم گفت فرزندم بفرما،

جان من ، بنشین ،

چه درسی ؟ فارسی داریم؟

کتاب فارسی بردار، آب و آب را دیگر نمی خوانیم ،

بزن یک صفحه از این زندگانی را.

ورق ها یک به یک رو شد.

معلم گفت فرزندم ببین بابا،

بخوان بابا،

بدان بابا،

عزیزم این یکی بابا، پسر جان آن یکی بابا، همه صفحه پر از بابا

ندارد فرق این بابا و آن بابا ،

بگو آب و بگو بابا ، بگو نان بگو بابا

اگر بخشش کنی با میشود با ، با

اگر نصفش کنی با می شود با ، با

تمام بچه ها ساکت ،

نفس ها ، حبس در سینه ،

به قلبی همچو آئینه .

یکی از بچه های کوچه بن بست ،

که میزش جای آخر هست و همچون نی فقط نا داشت ،

به قلبش یک معما داشت ،

سئوال از درس بابا داشت.

نگاهش سوخته از درد ،

لبانش زرد ،

ندارد گوئیا هم درد

، فقط نا داشت.

 

به انگشت اشاره او سئوال از درس بابا داشت ،

سئوال از درس بابای زمان دارد

تو گوئی درس های بر زبان دارد

صدای کودک اندیشه می آید،

صدای بیستون ،

فرهاد ، یا شیرین ،

صدای تیشه می آید ،

صدای شیرها ، از بیشه می آید .

 

معلم گفت فرزندم سئوالت چیست ؟؟

بگفتا آن پسر : آقا اجازه ،

اینکی بابا و آن بابا ، یکی هستند ؟؟

 

معلم گفت آری جان من ، بابا همان بابا ست .

پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد .

 

معلم گفت : فرزندم بیا اینجا چرا اشکت روان گشته ؟

پسر با بغض گفت : این درس را دیگر نمی خوانم .

 

معلم گفت : فرزندم چرا جانم مگر این درس سنگین است ؟

پسر با گریه گفت این درس رنگین است دوتا بابا ،

یکی بابا ،

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟

 

چرا بابای من نالان و غمگین است ولی بابای آرش شاد و خوش حال است ؟؟؟

تو میگوی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟

چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد ؟؟؟

چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد ؟؟؟

ولی بابای من هر دم ذغال از کار میگیرد؟؟؟

چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟؟؟

چرا بابای آرش صورتش قرمز ، ولی بابای من تار است ؟؟؟

چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد ؟؟؟

ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر، به زور و ظلم می کارد ؟؟؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟

چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد ؟؟؟

چرا بابای من هر روز میپوسد ؟؟؟

چرا در خانه آرش گل و زیتون فراوان است ، ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریانست ؟؟؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟

چرا بابای من با زندگی قهر است ؟؟؟

 

معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند ،

بروی گونه اش اشکی ز دل برخاست ،

چو گهر روی دفتر ریخت ،

معلم روی دفتر عشق را می ریخت ،

و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش .

بگفتا دانش آموزان بس است دیگر ، یکی بابا در این درس است و آن بابا دیگر نیست

پاکن را بگیرید ای عزیزانم

یکی پاک کردند و معلم گفت :

جای آن یکی بابا

خدا را در ورق بنویس

و خواند آن روز

خدا بابا

تمام بچه ها گفتند :

خدا بابا

 

شاعر : پور عباس

 

درس اول درس عشق

درس«ق»میداد یاد بچه ها
 در دبستان خانم آموزگار
واژه ها تکرار میشد یک به یک
 قوری و بشقاب و قندان و قطار
شادمان از درس تازه کودکی
 روی کاغذ دزدکی چیزی نگاشت
یک الف دنبال آن هم شین و قاف
خواند آن را عشق و اعرابش گذاشت
چون معلم دید آن مرقومه را
بی تامل روی آن خطی کشید
خواست چیزی گوید آن کودک ولی 
 جز خشونت در رخ خانم ندید
گفت با کودک معلم کای پسر:
اولا عین است اول حرف عشق
درس این حرف آخرین درس شماست
پس بناید کرد چیزی صرف عشق
ثانیا باید تمام بچه ها بشنوند 
 اینجا کلاس و مدرسه است
جای الفاظ چرند و چار نیست
جای تعلیم حساب و هندسه است
هر کس غیر از کلاس و مدرسه
 در سرش باشد هوای دیگری
یا سر و گوشش بجنبد در کلاس
 یا بگیرد درس من را سرسری
من خودم با چوب و خط کش بر سرش
 میزنم آنقدر تا آدم شود
یا به ناظم میدهم تحویل تا شر او
 از این دبستان کم شود
گفت کودک:با اجازه اولا
 ما یکایک بچه های آدمیم
در سر ما فکر خام نیست
 ما به حکم عشق اینجا باهمیم
ثانیا درس کلاس و مدرسه 
بی محبت جز در و دیوار نیست
بر مدار عشق میگردد جهان
پس سخن از عشق اینجا عار نیست
زین سبب ای مهربان آموزگار 
جای آن دارد بفرمایی چرا
میدهی در درس آخر یاد ما
اولین حرف از حروف عشق را؟
گفت با کودک معلم:وه-که خوش
 آتشی در جان من افروختی
آفرین بر تو که با برهان خود
درس اصلی را به من آموختی...

شعر از محمود سلطانی (آذین)

اولین روز دبستان باز گرد! ای دبستانی ترین احساس من!

 اولین روز دبستان بازگرد                                   کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی                                   بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند                                         یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود                                          آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس                                              روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است                             سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود                                 فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید                         ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم                            ما پر ازتصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم                              یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت                  دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود                                برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ          خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید                                        باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار                       بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد                                              کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود                                   جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک میشدیم                      لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش                                 یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر                        یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من                           بازگرد این مشقها را خط بزن
شعر از محمد علی حریری جهرمی

پاسخ خود آزمایی درس "آخرین درس "

 

1) اول شخص از زبان يك كودك دبستاني

2) حفظ زبان ملّی

3) اين انديشه كه آيا كبوترها نيز مجبور خواهند شد ، آوازشان را به زبان بيگانه بخوانند .

4) احساس وطن دوستي ، دفاع از كشور و ميهن ، كوشش براي آزادي ميهن از اسارت دشمنان و مهم تر از همه اهميت و ارزش قائل شدن به زبان ملي و حفظ آن .

5)  تكليف دانش آموزان است (جنبه ذوقي دارد)

6) هنگامي كه در معرض هجوم بيگانگان قرار مي گيرد و آزادي و حيثيت و مليتش به خطر نابودي مي افتد زيرا نابودي زبان ملي ، نابودي ملت است  وزمانی که آن را از دست بدهیم.

7) اندیشه ی آن که معلم آن ها را ترك مي كند و ديگر او را نخواهند ديد.

8) هنگامي كه براي كسي نقشه شومي كشيده باشند يا قصد آزار كسي را داشته باشند . 

 

 

پاسخ خود آزمایی درس "قصه ی عینکم "

1) عینک، تعلیمی – کراوات

2) خود نویسنده ( رسول پرویزی ) – معاصر و نوجوانی نویسنده – يكي از مدارس شیراز

3- آه ! او هرگز اين صحنه را فراموش نمي كند . براي او لحظه ي عجيب و عظيمي بود كه عينك به چشمش رسيد ، ناگهان دنيا برايش تغيير كرد و همه چيز برايش عوض شد . با دقت عينك را از جعبه بيرون آورد و آن را به چشمش گذاشت . دسته ي سيمي عينك را به پشت گوش راستش گذاشت ، نخ قند را به گوش چپش برد و چند دور تاب داد و بست در اين حال وضع او تماشايي بود قيافه ي يغورش ، صورت درشتش ، بيني گردن كش و عقابي اش هيچ كدام با عينك بادامي شيشه ي كوچك جور نبود.

 

4) - آن جايي كه شخصيت داستان ، براي اولين بار عينك به چشمش مي زند و دنيا در نظرش تغيير مي كند.

5) لحن عاميانه و محاوره اي ، توصيفات دقيق و جزء به جزء توجه به ريزه كاريها و زبان ساده و طنز گونه

6)صحنه نمایش ، آفت و گندم ، سن و سال الف : مقدار عمر (قد بنده نسبت به سنم دراز بود)   ب: صحنه ي نمايش (چشم را به سن دوختم .         ج: نوعي آفت گياهي (مثل حاصل سن زده )

 

7. مگه اينجا دسته ي هفت صندوقي آوردن ؟ (مگر اين جا ، دسته ي هفت صندوقي آورده اند ) بيا شاهچراغ در دكون ميز سليمون (بيا شاهچراغ جلودر دكان ميرزا سليمان ) مي خواستي زودتر بگي     (مي خواستي زودتر بگويي )

 

پاسخ خود آزمایی درس "پیش از تو "

 

1) ترس مردم از مأموران ستمگر و این که خفقان اجازه نمي دهد كه اعتقادات مردم آشكار شود.

2) علف، دریا، بهار، سنگ، رود،  كوير ، خاك ،

3) ایران قبل از انقلاب یا كشور ايران در دوران شاهنشاهي

  4) نمادین و واقعی.

 

پاسخ خود آزمایی درس "صدای پای آب "

                   

 

1) خدا را در همه جا می توان دید و خدا به انسان از همه نزديك تر است و پديده هاي طبيعت ما را به سوي او راهنمايي مي كند.

2) چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید.

3) آب -گل سرخ – شقایق – پنجره – گل نیلوفر

4) نمادین

5) پيشه ام نقاشي است / گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما / تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است / دل تنهايي تان تازه شود / خوب مي دانم حوض نقاشي من بي ماهي است

6) روزگارم بد نیست – تکه نانی دارم – سر سوزن ذوقی- جانماز ، لاي اين شب بوها

7) کوتاهی قد شب بو و بلندی کاج. بین کوتاهی و بلندی آن ها نوعی تضاد برقرار کرده که خدا را ستایش می کنند.

8) من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ي سرو / من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم / پي قدقامت موج

 

پاسخ خود آزمایی درس "خوان هشتم "

1) شاهنامه و داستان های شاهنامه.

2) شاهنامه بر خلاف شعرهای دیگر شعر محض نیست بلکه  بیان حقایق و درد و رنج هاست.

شعر متعهد (خوان هشتم ) داراي پيام و هدف است ، قصه ي درد و ميزان سنجش مهر مردان و كينه ي نامردان است درحالي كه سروده هاي ديگر ، بي محتوا و بي هدف و تنها شعر تخيلي است كه از نظر ظاهر و لفاظي خوب و زيبا مي باشد.

3) چاه را توصيف مي كند كه بي شرمي چاه مانند عمق و پهنايش باور نكردني است. البته هر دو را نیز توصيف  می كند.  مي خواهد بگويد هم بي شرمي نامردان تاريخ زياد و ناباورانه است  و هم عمق چاه .

4) چاهي تاريك و ژرف و پهناور كه از هر سو بر كف و ديواره هايش نيزه و خنجر كاشته بودند . چاه غدر ناجوانمردان و بي دردان و افراد پست ، چاهي كه بي شرمي آن مانند عمق و پهنايش باور نكردني بود ، چاهي غم انگيز و شگفت آور كه به جاي آب در آن زهر شمشير و نيزه روان بود.

5) لبخند از لبانش دور شد ( محو شد )

6) باد برف – آتشین پیغام – پای تا سر گوش – میدانک- خیس خون داغ – عرصه ی ناورد- کوه کوهان – مرد مردستان- ژرف چاه پهناور- طاق عزیز – تای بی همتا  ، پاك آيين ، چاهسار گوش ...

7) هنگامي كه رستم براي نجات كيكاووس به مازندران رفت براي او هفت آفت بزرگ پيش آمد كه همه را با قدرت و توانايي خود و توكل به يزدان از پيش برداشت .خوان اول: رخش شيري را می كشد . خوان دوم: غلبه تشنگي بر رستم و رفع تشنگي.خوان سوم :كشتن اژدها   خوان چهارم: كشتن زني جادوگر. خوان پنجم: گرفتار كردن اولاد ديو  خوان ششم:جنگ با ارژنگ ديو  خوان هفتم :كشتن ديو سفيد    

پاسخ خود آزمایی درس "می تراود مهتاب "

1)شب تاب-  مهتاب – سحر – صبح - گُل – خار - آب

2) پای پر از آبله (رنج و ناتواني و ناكامي از نتيجه نگرفتن از تلاش) 

3) اوضاع به هم ريخته و نابسامان اجتماع و نا آگاهي مردم و عقايد نادرست آنان مثل آوار بر سر شاعر خراب مي گردد و بر درد و رنج او مي افزايد.

 

4) مسافري خسته و تنها و رنجور كه در حال نگريستن به جامعه ي غفلت زده خويش است درعين حال در انتظار بيداري آنان است .

5) نازك آراي تن ساق گلي / قوم به جان باخته / مانده پاي آبله از راه دراز

6) نگران با من استاده سحر. يا صبح مي خواهد از من...

7) دست ساییدن : تلاش و جستجو کردن -  پای آبله ماندن : ضعیف و ناتوان و خسته و درمانده شدن

پاسخ خود آزمایی درس "دیوان شرقی "

1) فرقست ازآب خضرکه ظلمات جای اوست           تا آب ما که منبعش الله اکبرست .  

               آبی که خضر، حیات از او یافت/           در میکده جو که جام دارد.

             روان تشنه ی ما را به جرعه‌ای درياب/      چو می‌دهند زلال خضر ز جام جمت

فيض ازل به زور وزر ار آمدي به دست              آب خضر نصيبه ی  اسكندر آمدي

2) ای حافظ همچنان که جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران کافی است از گفته ی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته که سراپای مرا در تب و تاب افکنده است. 

3) هر سه پنهان نمی مانند و از راز درون خبر می دهند.

4)  در قطعه ی تقلید: تو آن كشتي اي كه مغرورانه ، باد در باديان افكنده است تا سينه ي دريا را بشكافد و پاي بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام كه بيخودانه سيلي خور اقيانوسم .

5) خرامان بشد سوی آب روان            چنان چون شده بازجوید روان

آتش است این بانگ نای و نیست باد/    هرکه این آتش ندارد، نیست باد

      من هر چه ديده ام زدل و ديده ديده ام                  گاهي زدل بود گله ، گاهي ز ديده ام

 

 

پاسخ خود آزمایی درس "جهاد "

  

1) هماهنگي كافران در باطل خويش و پراكندگي مسلمين در حق خود، دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند.

2) ای نه مردان به صورت مرد، ای کم خردان ناز پرورد. آنان هيچ يك ، خود را براي جهاد آماده نكردند و از خوارمايگي هركس كار را به گردن ديگري انداخت تا آن كه اگر در تابستان ايشان را فرا مي خواند مي گفتند هوا گرم است و اگر در زمستان فرمان جنگ مي داد مي گفتند هوا سرد است و در پايان به ايشان خطاب مي نمايد  شما كه از گرما و سرما چنين مي گريزيد با شمشير آخته كجا مي ستيزيد .

3) کارها را خراب می کنید و به هم مي ريزيد و آشفته می سازید.

4) حضرت علی (ع)

5) مفعولی مفعول (براي فعل محذوف به قرينه لفظي يعني نه ، خسته اي بر جاي نهاده )

7) کسی که از غم غارتگری دشمنان و بی خیالی مسلمانان بمیرد.

8) تفرقه – اطاعت نکردن از فرمانده – سست عنصر بودن و بی ارادگی. تن در ندادن به جهاد و تقصير و كار را به گردن يكديگر انداختن

9)  به خدا سوگند با مردمي در آستانه ي خانه شان نكوشيدند جز كه جامه ي خواري بر آنان پوشيدند.

پاسخ خود آزمایی درس "شب کویر "

1)  - بي باك ، صبور ، قهرمان ، شجاع ، بي نياز ، ايستا و ماندگار ، فروتن (بي چشم داشت نوازش و ستايش ) ، نترس ، بي برگ و بار ، بي گل ، نا اميد از شكفتن و ...

2) با درخت بید.

3) تخیل، خیال.

4) نخلستان خاموش و پر مهتابی. نخلستان خاموش و پر مهتاب / كشور سبز آرزوها / چشمه ي مواج و زلال نوازش ها / سرزمين آزادي و نجات / جايگاه بودن و زيستن / آغوش خوشبختي / نزهتگه ارواح پاك / ميعادگاه انسان هاي خوب.

5) حضرت علي (ع) ، درد دل كردن حضرت علي (ع) با چاه از تنهايي و سفاهت مردم

6) عطر الهام / چشمه ي نوازش / آغوش خوشبختي / دامان حرير الهه ي عشق / قنديل زيباي پروين و ...

7) الف)مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو/              یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

     ب)ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت /              با من راه نشین باده مستانه زدند

ب)شاعر آنها؛  حافظ

8) ماه با تلألؤاش. مهتاب

9) نگاه شهري نگاهي كاملاً مادي و اقتصادي و علمي ولي نگاه روستايي نگاهي عاشقانه و معنوي و ديني

10) نگاه ما به آسمان و كوير نگاهي عاشقانه و اعتقادي بود. ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح ... شب ها به مهتاب روشن است يا به قطره هاي درشت و باران ستاره ، مصابيح آسمان تلميح به آيه ي فوق دارد ستاره ها به مصابيح تشبيه شده است .

پاسخ خود آزمایی درس "دماوندیه "

1)به ترتيب برف ، صخره های اطراف کوه.

2) بلندی و عظمت دماوند.

3) چون انتظار شاعر را به عنوان يك مشت ( فرد روشن فكر و انقلابي) برآورده نكردند. (به عبارت ديگر سكوت و تسليم در پيش گرفتند). چون كوه دماوند آتشفشان خاموش است و روشنفكران جامعه ي شاعر در برابر ظلم حاكمان خاموش هستند و سكوت كرده اند ، بنابراين شاعر از تشبيه كوه به مشت ، پشيمان مي شود و كوه را به قلب افسرده كه نشانه ي پژمردگي است تشبيه مي نمايد.

4) زیرا که از چشم انسان های دیوسیرت و نحس به دور باشد.

5) -   ورم استعاره از برآمدگي قله ي كوه / كافور استعاره از برف

6) خودشاعر ( بهار).

8) دماوند نماد ومظهر انسان هاي انقلابي يا روشنفكران آگاه به مسائل جامعه ، اما خاموش ( هم چنين  مي تواند نماد جامعه يا خود شاعر باشد)

پاسخ خود آزمایی درس "گویی بط سفید ... "

1-   اسب سياه : ابرهاي تيره / لؤلؤتر: قطره هاي باران

2- ابر بزرگ و سياه در حال حركت را به اسب سياه قوي هيكلي تشبيه كرده است كه در حال تاختن است و قطره هاي باران همچون مرواريد از سم آن فرو مي ريزد و با بکارگیری از استعاره و تشخیص تصویر زیبایی خلق کرده است. تصویر سواری که گرد و غبار برانگیخته باشد.

3- مشك سياه استعاره از سياهي درون لاله / در ثمين استعاره از قطره هاي باران و شبنم است .

4- چون سبزه ها بسيار و گسترده وكوتاه هستند به خيمه ي لشكريان چين كه فراوان هستند تشبيه شده اند و لاله كه قامتي بلندتر از سبزه ها دارد و قرمز و زيباست به خرگه يا سراپرده ي بزرگ پادشاه تشبيه شده است ، كه در ميان خيمه هاي سربازان به پا شده است.و به طور خلاصه به خاطربلندي قامت و برجستگي رنگ لاله نسبت به سبزه و چمن (لشكر چين )

5-   مسمط

6- گويي بط سفيد : تخيلي / مست و هشيار : واقعي و نمادين / / سپيده آشنا : واقعي و نمادین

 

پاسخ خود آزمایی درس "مست و هشیار "


1) وجود مشکلات، نابه سامانی ها و زمینه های فساد  اجتماعی در جامعه

2) رشوه گیری و رشوه خواری و فساد حاکم بر قوه ی قضائیه  

3) جامعه دارای مفاسد و زشتی های بسیار و عمیق است. فساد و گناه ، كمش هم زياد است و در اينجا بحث بر سر كم يا زياد بودن گناه نيست بلكه نفس عمل مهم است يعني شراب خوردن حرام است چه كم باشد و چه زياد .

 

پاسخ خود آزمایی درس "ذکر حسین بن منصور "

 

1) الف) کارهای شگفت انگیز که مخصوص منصور حلاج بود.

ب) تایید(دست خط) یا حکم و فتوای جنید لازم است.

ج) اعتراض کردند. ( زبان درازی و فحّاشی کردند.)

2) تایید غیر مستقیم و برخوردی همراه با احتیاط و اعتدال . 

3) جنيد به هنگام صدور فتوا، جامه ي زاهدان و مشايخ را پوشيد.

4) براي اين كه بتواند فتوا بدهد چون او مي خواست خود را در مقام صوفي تبرئه كند و بر اساس شخصيت فقاهت و شيخي خود فتوا بدهد به همين دليل لباس صوفيان را از تن بيرون آورد و لباس مشايخ را پوشيد.

5) زيرا منكران حلاج به علت استواري در دين و بر اساس توحيد با او مخالفت مي كردند و چون او را مشرك  مي دانستند مي خواستند با كشتن او ، اصل شرك را از بين ببرند در حالي كه مريدان فقط به حلاج خوش گمان بودند.

6) خون مردان حق، مایه ی زینت (منزلت و آبروي)  آنان است.

  (از خون رگ خویش است، گر رنگ به رخ دارم              مشاطه نمی خواهد، زیبایی رخسارم)

 

پاسخ خود آزمایی درس "پرورده گویی "

     

1) - پرگو (آكنده گوش ، ژاژخاي ) كم گوي (سرافراز ، كم آواز ، تامل كننده در جواب ، داراي سخنان مرواريد مانند )

2) کوه و صدف و مشک.

3) نباید سخن گفت ناساخته           نشاید بریدن نینداخته

4)صدف وار گوهرشناسان راز            دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

 با بيت دهم : حذر كن ز نادان ده مرده گوي              چو دانا يكي گوي و پرورده گوي

با بيت يازدهم نيز ارتباط دارد

 

5) انسان پرگو ،گوش شنوا و نصیحت پذیر ندارد. آكنده گوش در لغت به معني كر است و كنايه از نصيحت ناپذير . كسي كه زياد سخن مي گويد چون فرصت شنيدن ندارد سخن در گوش او فرو نمي رود و مثل فردي است كه گوشش كر است و طبيعتاٌ به اندرز و حرف ديگران گوش نمي دهد.

 

6) اخلاقی، چون موضوع آن خیر و نیکی و پند واندرز است.

7) شعرهاي تعليمي در قديم غالباً مشتمل بر سرودهاي اخلاقي ، ديني و عارفانه بود ولي از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سياسي اجتماعي و روانشناسي نيز به حوزه ي شعر تعليمي وارد شد.

 

پاسخ خود آزمایی درس "بارقه های شعر فارسی "

1- مردم با تمام وجود به خداوند ایمان داشتند و همه ی پیش آمدها را خواست خداوند می دانستند./

2- در این قصه ها ، عالم افسانه ها پر رنگ ونگار و پران و نرم است .//

3- سعدی جمع کننده ی اضداد است ، مانند شرع و عرفان / عشق و زندگی عملی / شوریدگی و عقل هم برای جوانان هم برای پیران ، هم در سطح افراد مبتدی و هم برای دانشوران و ... //

4- این تنها ، خصوصیت کلام سعدی است که سخنش به سخن هم شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد ، در زبان فارسی احدی نتوانسته است مانند او حرف بزند و درعین حال نظیر حرف زدن او را هر روز در کوچه و بازار می شنویم .

5- نوعی ازحرکت است بین یورتمه وقدم زدن در اینجا از روی شوق و هیجان بالا و پایین و مارپیچ دویدن .

6- به کمک وسعت دامنه ی کلام و عبارات و ابیات بعدی ، مفهوم متن را در می یابیم .

7- نویسنده ، خواسته است که برای خطاهای خود عذری بیاورد .

پاسخ خود آزمایی درس "چند حکایت از اسرار التوحید "

1. می خواست به طور غیر مستقیم شیخ بوعبدالله باکو را راهنمایی کند و به او بفهماند که جهنم جای مغروران و متکبران است .

2- حکایت بهترین خلق.

3- خط بر کسی فرو کشیدن .

4 حکایت انسان راستین.

5- نکته گویی و عبرت آموختن به شیوه ی غیر مستقیم .

6- بهتر است که خودم را بدترین مردم بدانم. 

پاسخ خود آزمایی درس "رباعی و دوبیتی دیروز و امروز "

1- « غم » در مصراع اوّل اندوه و ماتم این جهانی ( با بار معنایی منفی ) و در مصراع چهارم غم عشق ( با بار معنایی مثبت ) یا غم فراق است که حاصل آگاهی و مایه­ی شادکامی و سرمستی است .

2- زخم رزمنده را را به نشان و مدال تشبیه کرده است ، « زخم و نشان » هر دو بر سینه نشانده می شوند . و هر دو مایه­ی سرافرازی است . ( با زخم نشان گرفتن : کنایه از مبارزه ای افتخار آمیز است.)

پاسخ خود آزمایی درس "سرود عشق "

سرود عشق:

1- همه ی پدیده ها در حال تسبیح و عبادت خداوند هستند. 2- وحدت وجودی (همه ی عالم هستی از خدای یگانه حکایت دارد. و خداوند در همه ی پدیده های هستی جلوه گر است.

2- قلب: مجاز از کل وجود/ مپرس:آرایه ی تکرار دارد/ حسن تعلیل: علت ریزش باران ، گریه ی ابر از فراق یار تصور شده است.  تشبیه (قلب مثل ابر گریان است  در این قسمت آرایه ی تشخیص نیز وجود دارد.

پاسخ خود آزمایی درس "کیش مهر"

 

1- سرمستي و از خود بيخود شدن يا نيل به الله و فناي في الله . زيرا در مسلك عاشقان و عارفان پرستش حقيقي وقتي رخ مي دهد كه صوفي كاملاً از خود بي خود شده و مجذوب حق شده باشد .

2-   بيت سوم به شادی و آسایش و خواب وخور       ندارند کاری ، دل افگارها

 

3-   قطرات باران

4- بيت : به خون خود آغشته و رفته اند               چه گل هاي رنگين به جوبارها

 

پاسخ خود آزمایی درس "قلب مادر"

 

1- « آه دست پسرم یافت خراش// وای پای پسرم خورد به سنگ »

2- این که از احساسات درونی ، عشق و انگیزه های درونی مادر ، عاشق و معشوق سخن می گوید .

3- زیرا حرمت مادر را پاس نمی دارد .

4- در شعر شهریار فرزند ، سپاسگزار مادر و دلبسته اوست و برعکس در شعر ایرج میرزا پسر ناسپاسی می کند.

پاسخ خود آزمایی درس "سپیده ی آشنا"

 

1-   چندشناك ، وهمناك ، شدايد  استخوان سوز ، نگاه وحشتناك غارها

2-   توصيف ماه و حركت آن در شب بر فراز سرزمين ماتم زده ي كربلا در بند چهارم .

3-   ديشب ، شب عاشورا / امشب : شب شام غريبان

4-   اگر دين نداريد (لااقل ) در دنيايتان آزاده باشيد .

5- زيرا نويسنده به كمك احساس و تخيل شاعرانه ي خود به توصيف ابعاد مختلف ، قيام كربلا و انديشه هاي جاري در آن پرداخته است ودر آن توصيفات زيبايي وجود دارد كه بيانگر عواطف انساني است .

پاسخ خودآزمایی درس "مجنون و عیب جو"

1- عیب جو ظاهر بین و مجنون ، حقیقت بین است . عیب جو سطحی نگر ولی مجنون عمیق نگر و کیفیت نگر است .

2- دیده­ی پاک و حقیقت بین و نگاه کمال یافته، همه چیز را پاک و زیبا می بیند

3- هر دو شاعر به مضمون واحدی اشاره کرده اند ( فقط مخاطب در شعر وحشی ، مجنون و در شعر مولوی ، لیلی است ) .هر دو معتقدند با چشم حقیقت بین باید به امور نگریست ، لیلی را از دریچه­ی چشم مجنون باید دید .

4- باید به صورت ( حور ، «ی»نکره ) خوانده شود . چون « قصور » در مصراع بعد با «ی» نکره آمده است.

پاسخ خودآزمایی درس "بهار عمر"

1- بهار در این بیت ایهام دارد: 1- اولین فصل سال 2- شکوفه و گل /بهار نماد طراوت و شادابی است/ بهار عمر استعاره از دوران جوانی است

2- لاله زار عمر (عمر : مشبه و لاله زار: مشبه به) // سرشک چو باران چکد: (سرشک مشبه/ چوک ادات تشبیه/ باران مشبه به/ چکد: وجه شبه) // چو برق بشد روزگار عمر: روزگار عمر: مشبه/ چو : ادات تشبیه/ برق: مشبه به/ بشد: وجه شبه

3- تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد؟ هشیار گرد هان! که گذشت اختیار عمر

پیام بیت: 1- توصیه به دوری نمودن از لذت جویی و غفلت ورزیدن 2- دعوت به بهره مندی از ایام جوانی و عمر و غنیمت دانستن فرصت ها

4- واژه ی خیل ایهام تناسب دارد. به معنای گروه و دسته و سپاه به کار رفته ولی به معنای گروه اسبان و سواران (که در این بیت به کار نرفته است ) با واژه های عنان گسسته و سوار تناسب معنایی دارد.

پاسخ خودآزمایی درس"اکسیر عشق"

 

1- از خود بی خود و مدهوش شدم.

2-  آرام ، ساكت ، تسکین یافتن 

3- « تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم // از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم »

پاسخ خودآزمایی درس " منظره ی خسرو با فرهاد"

1- سنجش میزان عشق فرهاد -تحقیر و تمسخر فرهاد- منصرف کردن او از عشق ورزی به شیرین

2- عاشقی پاکباز و حاضر جواب.

3- بگفتا دوری از مه نیست درخور // بگفت آشفته از مه دور بهتر ( دیوانه با دیدن ماه دیوانه تر می شود )

4- « چه خواهی کرد » یا « چه چیز به او پیشکش می کنی » ، بعد از مصراع اوّل و قبل از مصراع دوم .

5- صادقانه ، تیزهوشانه و قاطع و رِندانه و دندان شکن .

6- در بیت دوم « یاد نکردن از او( شیرین )»

7- سر ( جان خود )

پاسخ خود آزمایی درس "من این همه نیستم"

1- فروتنی و بزرگ منشی و آزادگی و وارستگی او

2- تا به او بگوید خود را در برابر همه القابی که به او منصوب کرده اند هیچ می انگارد و اجازه داده است هر کس بر حسب اعتقاد خود هر چه می خواهد درباره او بگوید . مهم این است که نباید تحت تاثیر ستایش یا نکوهش دیگران قرار گرفت .

3- هیچ کدام را ( من این همه نیستم )

4- من هیچ یک از اینها ( که دیگران درباره من گفته اند ) نیستم .

5- باز رفتند ( بازگشتند – برگشتند ) / بشوریدند ( اعتراض کردند ) / بیرون گرفت ( بیرون آورد ) / آواز داد ( فریاد زد - صدا زد)

6- ارادت : علاقه ، اخلاص و اظهار کوچکی در دوستی ، مشیّت الهی / اراده : خواست ، قصد ، میل و آهنگ ، عزم و تصمیم / مصاحبت : هم صحبت شدن با کسی ، دوستی / مصاحبه : گفتگو / اقامت : ماندن ، آرام گرفتن / اقامه : بر پای داشتن

پاسخ خود آزمایی درس چهارم "دریای کرانه ناپدید"

 

1- چون در همه زمان ها انسان ها عواطف و احساسات دارند و آن ها را در قالب شعر غنايي بيان مي كنند. و شعر غنایی همهی جنبه های عاطفی و فردی و اجتماعی را در بر می گیرد.

2-   با بيت سوم و چهارم

3- سركشي عاشق از عشق ، او را به معشوق نزديك تر مي كند و فرار از دام عشق ممكن نيست.

4-   عشق او باز مرا به بند آورد (گرفتاركرد)      كوشش بسيار سودمند نشد.

5-   كز كشيدن تنگ تر گردد كمند

6-   بيت چهارم زشت باید دید و انگارید خوب // زهر باید خورد و انگارید قند

پاسخ خود آزمایی درس سوم کاوه ی دادخواه

1- ستایش دادپیشگی و دادگری – ظلم ستیزی و طرد ظالم – نیرو بخشیدن – آزاد منشی– حمایت از مردم زحمتکش و دعوت آنها به اتّحاد . . .

2- همراهی و مبارزه مردم بر ضد ظلم و بیداد

2- زیرا خودبینی وناسپاسی به یزدان بر او چیره شد ، خود را جهان آفرین ( خدا ) خواند ، به هیچ نیروی برتری که بتواند تکیه گاه او باشد اعتقاد نداشت ، پس دچار هراس شد . مردم از او روی گردان شده و ضحّاک بر او چیره شد .

3- مارهای روییده بر دوش ضحّاک مظهری از اهریمن و تجسّم خوی اهریمنی و بیداد و منش خبیث است .

4- مغز گوسفند را با مغز یکی از دو قربانی می آمیختند و بدین ترتیب هر روز یکی از دوتنی را که به قربانگاه می آوردند ، نجات می دادند .

5- حضرت ابراهیم (ع) : از بیم نمرود خانواده­ی ابراهیم (ع) او را سه سال در غاری پنهان کردند . سرنوشت فریدون مثل حضرت موسی است ولی پرورش یافتن وی در غار شبیه حضرت ابراهیم است .

7- ضحّاک

8- جای سوزن انداختن نبود . – شتر با بارش گم می شد . – سگ صاحبش را نمی شناخت . چوب بر زمین نمی آمد.

9- سرگذشت ملّتی در طول قرون و نمودار فرهنگ و اندیشه و آرمان های آنهاست ، کتابی است درخور حیثیّت انسان و نمایشگر مردمی است که در راه آزادگی و شرافت و فضیلت مبارزه کرده اند .

 

 

پاسخ خود آزمایی درس دوم مناجات و نیایش

 

 

1- الف – نروم جز به همان ره كه توام راه ، نمايي = تنها آن راهي را خواهم پيمود كه تو آن را به من نشان مي دهي در اين صورت راه مفعول و م متمم است .

ب- نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي = تنها راهي را خواهم پيمود كه تو راهنماي من هستي  م مضاف اليه براي راهنما مي باشد.

2- بيت 6 همه بيشي تو بكاهي همه كمي تو فزايي .

3- مضامين اخلاقي ، عرفاني و تربيتي يا حاوي نيايش هاي لطيف و زيبا ، لبريز از معارف و آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي است .

4- رحيم ، عظيم ، كريم ، حكيم ، بخشنده ، ستارالعيوب ، علام الغيوب .

 

پاسخ خود آزمایی درس اول نی نامه



1- مقصود از « نی » روح و جان انسان آگاه و آشنا بر عالم معنا و نیز « مولانا » که از خود و خودی خالی است . « نیستان » عالم معنا و جوار حق تعالی است و جدایی : دوری جان انسان از جوار قرب الهی می باشد 2) بیت چهارم   -« هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش ( طلب وصل) »

3) همدم بودن ني با همه ،انعطاف پذیری و هم نوایی با همگان، درمان پذیری و درمان بخشی، تاثير مثبت و منفي ني برافراد ، هم در شادي نواخته مي شود و هم در غم

4) مرگ و نيستي

5) آهنگ و موسیقی -  اسرار و حجاب

6) عشق پاک الهی، عشق به خدا