درس پنجم سمک و قطران
۱- سوگند خوردن به نان و نمک مردان و به صحبت جوان مردان
پای بندی به عهد وپیمان و سوگند
۲- شیر آمدی یا روباه ؟
۳- به عنوان ضمانت و پشتوانه ی عهد و پیمان و سوگند .
۴- آتشک
۵- صفحه ۳۸- بند دوم سطر چهارم : توکیستی و از کجا می آیی و به کجا می روی ؟
و بند پایانی سطر اول : او را دل تنگ دیدم . گفتم : ای پهلوان ، چرا دل تنگی ؟
صفحه ی ۳۹ سطر آخر : هردو باهم عهد کردند .
صفحه ی ۴۰
بند دوم : قطران گفت : ای آتشک ، شیر آمدی یا روباه ؟ سطر بعد : قطران نگاه کرد و سمک را دید.
بند آخر
سطر اول هردو برخاستند و به خیمه ی قطران آمدند. قطران را دیدند بی هوش افتاده . سمک گفت : ای آتشک او را چگونه ببریم ؟
صفحه ی ۴۲ سطر اول
گفتند : این شخص دیگر کیست ؟ گفت : او برادر من است .
۶- سیاست بود . سمک و قطران دشمن هم بودند و نقشه کشیدن برضد دشمن سیاست است و سمک هیچگاه به قطران قولی نداده بود که بعد با پیمان شکنی به او خیانت کرده باشد.
۷- آتشک عاشق دلارام است و فردی فرصت طلب است که به محض این که متوجه می شود سمک می تواند او را به محبوبش برساند به راحتی به امیر خود خیانت می کند .
۸- فرو بریم : برپا کنیم . قفا زدن : سیلی زدن ، پس گردنی زدن .
۹- می گویند یک مرغابی در آب تصویر (نور) ستاره می دید ، خیال کرد ماهی است . قصد کرد آن را شکار کند ولی چیزی پیدا نکرد. وقتی چند بار امتحان کرد و نتیجه ای نگرفت ، (آن کار را ) رها کرد . روز دیگر هربار در آب ماهی می دید تصور می کرد همان روشنایی روز قبل است و شکار نمی کرد و نتیجه ی این تجربه آن بود که تمام روز گرسنه ماند.
۱۰- گو